الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
779
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
مخذول است ( كه خدا او را به خود واگذاشته ) ، و هر كه مخذول شد ، درست نمىرود و صواب نمىگويد . و چنانچه ناچار است كه امر از آسمان فرود آيد تا اهل زمين به آن حكم كنند ، همچنين چارهاى نيست از اينكه بايد والى و حافظى باشد . پس اگر بگويند كه ما ، اين والى را نمىشناسيم ( يا اين مطلب را نمىفهميديم ) ، به ايشان بگو كه : هر چه دوست داريد و خواهيد ، بگوييد كه : خدا ، ابا فرموده بعد از محمد كه بندگان راوا گذارد ، و حال آنكه حجّتى بر ايشان نباشد . حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : پس الياس ايستاد ( به جهت تعظيم و رعايت ادب ) ، يا توقّفى كرد ، بعد از آن گفت : يا ابن رسول اللَّه ، در اينجا بابى است كه خفايى دارد ، مرا خبر ده ، كه اگر بگويند كه : قرآن ، حجت خداست ، چه جواب مىگويى ؟ پدرم فرمود كه : در اين هنگام به ايشان مىگويم كه : قرآن ، سخنگو نيست كه امر و نهى كند ، و ليكن قرآن را اهلى است كه امر و نهى مىكنند ، و نيز مىگويم كه : بعضى از اهل زمين را مصيبتى رسيده ( يعنى : قضيّه مشكله و مسأله معظله روى داده ) كه حكم آن در سنّت پيغمبر و در حكم اتّفاقى كه در آن اختلاف نباشد ، نيست و در قرآن نيز مذكور نيست ، و خدا به جهت علمى كه به اين فتنه و آزمايش دارد ، ابا فرموده كه چنين چيزى در زمين ظاهر شود ، و در حكم خدا چيزى كه آن را ردّ كند و اندوه را از اهل آن بر طرف نمايد ، نباشد . الياس گفت : در اينجا بر خصم غالب مىشويد . يا ابن رسول اللَّه ، گواهى مىدهم كه خداى عزّ ذكره به يقين دانسته و علم دارد به آنچه به خلق مىرسد از هر مصيبتى در زمين كه خارج از نفس ايشان است ، چون مال يا در نفسهاى ايشان از دين يا غير آن ، پس قرآن را وضع نموده تا دليل بر آن و حكم آن باشد . بعد از آن ، الياس گفت كه : يا ابن رسول اللَّه ، آيا مىدانى كه قرآن دليل چيست ؟ حضرت باقر عليه السلام فرمود : آرى ، مجمل همهء حدود خدا در آن است ، و تفسير و بيان آنها نزد حاكم و امام است . بعد از آن فرمود كه : خدا ابا فرموده از اينكه بندهاى را مبتلا گرداند به مصيبتى در دين ، يا در نفس ، يا در مال آن بنده و در زمين خدا ، حاكمى از جانب او نباشد كه در اين مصيبت به صواب حكم كند . حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : الياس به پدرم گفت كه : امّا در اين باب كه اثبات امام است به سورهء قدر و غير آن ، از آنچه مذكور شد ، بر دشمن غالبيد به حجّتى كه داريد ، مگر آنكه دشمن شما بر خدا افترا بندد ، و بگويد كه : خداى جلّ ذكره را حجّتى نيست ، و ليكن مرا خبر ده از